: بازدید های امروز :
بازدید های دیروز : 1
كل بازدیدها : 1
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
اول سلام
بدونه اینکه تو شناسنامه ات مهر بخوره برو تو قسمت نظر سنجی
وبلاگ و همین الان برا انتخابات ریاست جمهوری سال آینده رای بده .
.................................
اندر احوالات راد مردی از شهر تویسریکان
................................
چو رسوا بگشت همان مرد نیکو مرام
دفاع کرد از خودش چند صفحه یک کلام
محلل گشتما من پی آن ثواب
که رسوا گشتما گوشت من شد کباب
نبوده هیچگاه فکرم از کرده ام در فرار
که گویم قصه اش بحث آن هست زین قرار
مرا بود زیبا زنی در آن دفترم
ببردم در فراغت لذتی از برش در برم
بفهمید شوهرش ماجرا زین جفا
گرفت زهر چشم نمود از خودش هم جدا
...... مشکل از اینجا شروع شد .................
چو بنمود شوهرش این دلبرک را چند طلاقه
به پاسی بازگشتا نمود اضحار عشق با علاقه
بدادم دلبرک را از سر عشق مروت پیشنهادی
بگفتا من نمی دانم خودت دانی ندارم من سوادی
بگفتم من بیافتم زین سبب یک راه چاره
که برگردی به آغوش شوهرت بازهم دوباره
بگفتم راهت تو باشد دهی یک کام سیری
که شاید من گذارم شوهرت را پس بگیری
به گردن تا نهاد بر گردنش این حکم وآئین
بخوردم من همانجا گردنش را تا به پائین
.......... حماسه از اینجا شروع شد ...................
به روزی بشارت بدادم همسرم غمگسار
نبینم رسیدم رخی زین که هست کار زار
برفت همسرم زین سبب خانه مادرش
نفهمید قصد من مالیدم گولکی بر سرش
برفتم داخل خانه با زیبا روی دفتری
ببوسیدما قور زدم دور آن مثل یک کفتری
...........................
..........................
..........................
..........................
ببردیم هر دو لذت ما از این تایممان
بگفتا خوب است این پوزیشن همین را بمان
که غافل گشته بودم از دوربینش زیر میز
که بودش چشم مصنوعی از جنس هیز
.............. آبرو ریزی از اینجا به بعد بود ...........
خلاصه من محلل گشتما او هم رضا شد
چو فهمید من رضایت گشتم از من جدا شد
نمود فسخا بپوشیدا برفت از خانه ما
ببرد آن آبرو و ماند داغ آنش بر دل ما
که بودش اولی و آخری این کرده ما
نباشد بیش آ کم این قصه واین گفتهء ما
دمی چون بنگرید بر کرده ء نیک با صداقت
شما هم می کنید زین اش چنین هم در فراغت
نباشد محسنه هی چرت نگو صیغه ثواب است
نمی دانید که تهمت می زنید بیشتر گناه است
دو صد بدرد دوستان دهات بخش شهری
که بودم من محلل آنها بگفتند تو حشری
................................... پایان
اولا"اصرار نکنید اون چهار بیت را اصلا" نمی نویسم
نه نمی نویسم ... چی !!! بنویسم هه هه هه نه بنویسم ؟؟؟؟
نه زشته زندگی خصوصی هر کس به به خودش ربط داره
پیروز بی ادب
پایان طنز نود قسمتی مرد میدان فاطمی
و او همان معجزه هزاره سوم بود که عاجزانه در خواست
نمودی که نمایندگان از پرادو شیطان فرود آیند
و از او اصرار و از آنها انکار !!! و نه های متمادی
... و هزار حرف رایزنی و تهدید پیشنهاد کمک
پنج میلیونی ر000 از جانب معجزه هزاره سوم به ثمر
ننشستی و هر چه کردی جمله نا کرده گرفت تا این شد
که او عزم را برای دفاع از وزیراش جزم نمودی و گارد
حمله گرفتی ولی باز هم نمایندگان قاه قاه خندیدی
و از او هیچ حساب نبردی و دست از ادعا برنداشتی
تا روز موعود ناگه تصمیمی دیگر اتخاذ نمودی
و وزیر را تنها به گود فرستادی گویا نیامدنش
ازاعتراض بودی ولی شاید هم به خاطر رسوائی همون پنج
میلیون تومان و کشیده شدن بحث به این مقال بودی
.. و مرحبا به نمایندگان مردم
که خر خود را راندی تا به سر منزل مقصود رساندی ونمایندگان
با عزمی راسخ پی کار را گرفتی و وزیر را به زیر کشیدی
و بلاخره پس از نود روز کش مکش و هزار حرف گفتمان
خانه ملت کردان را تنها گیر کشیدی و اورا در زیر زره بین
به چالش کشیدی تا اورا به جواب وا داشتی تا آنجا که وزیر
ناراحت گشتی وغمی صدایش گرفتی ونمایندگان را به روز قیامت
بشارت دادی و ترساندی و چنان دفاع کردی که انگار در این
نود روز به اندازه نه سال کار صورت دادی ولی ندانسته بودی
که این تصمیم از قبل گرفته شده دفاع بیهوده می باشد
. و کردان را با دلی پر از غم کنار زدندی تا
او ساختمان میدان فاطمی..را ترک گفتی
.......................................................
گویا به کوری چشم بعضی ها او به ارتقاع سمت نایل گشتی
او پس از این مسافر خیابان پاستور باشد ( چون اینجا ایران بودی )
و این بار او به ریش آنها قاح فاح فاح خندیدی
جالب این نکته بودی که چند نفر از امضا کنندگان
طرح استیضاح از ائتلاف رایحه خوش خدمت بودی همانهائی
که از اسم احمدی نژاد یا همان معجزه هزاره سوم
استفاده نمودی تا به این کرسی رسیدی و پس از گذاراندن
خر از پل از پشت خنجر زدی و نمک را خوردی و
نمکدان را بشکستی و معجزه هزاره را تا لب پرتگاه گرفتن
رای اعتماد مجدد برای کابینهء استعفا محور هل دادی
................................
در حاشیه جلسه یکی از نمایندگان خطاب به یه بابای گفتی ::::::
اگه اسعفا یکی از افتخارات دولت نهم بودی استیضاح
هم یکی از افتخارات مجلس هشتم بودی و همه
با هم قاه قاه قاه خندیدی
چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ اصلش بر کنم
گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم
یک قسمت از اشعار استاد هادی خرسندی را برایتان
می گذارم بخوانید و لذت ببرید
چون چند تا نکته آموزنده دارد
..............................................
خزر مال ایرانیان است و بس
..............
چو رستم درآمد به مازندران
نظر کرد بر آب دریای آن
بخواندی بر آن گستره آفرین
بگفتا چه استخر خوبیست این
بهین عورت خود به مایو سپرد
در آن بخش مردانهاش غوطه خورد
پس آنگه صدایش به گردون بخاست
که دریای مازندران مال ماست
نخواهیم یک قطره دادن به کس
خزر مال ایرانیان است و بس
نه تاجیک و ارمن، نه ترک و نه روس
نشاید که خود را نمایند لوس
نگردد خزر هیچ تقسیم و پخش
وگر شارگ من رود یا که رخش
بیارم دلایل فراوان بسی
که جز ما، خزر نیست مال کسی
.........................
....................................
............................................
دیگر سر این کوی دیار آز ندیدیم
چون است چنین است کفن پوش ندیدیم
سخت شد دو چندان قدح نان فسنجان
باز هم سر کوی گذر ما کفن پوش ندیدیم
این است رویه سبب ما چنین بود
حتما" نبودند سر کار که ما هم ندیدیم
گفتند چه زیباست روی ماه رخ غاصب
گفتند دروغ است نگفته و که هم ندیدیم
روزی به پرواز در آورد رئیس کفتر صلحی
کشتند کبوتر و خوردند و اینها که گفتند که ندیدیم
می برد به دوشش سمت ا پول گذاف با مدرک جعلی
فیشی که ندیدیم دروغ است که ما هم ندیدیم
مجهول بود این دو سوال در دو مقالم
آن روز بدیدند و امروز بگویند که ندیدیم
حتما" سسب خیر بود در دو مواضع
آن روز گرفتند طلب حاجت گفتند بدیدیم
بودند معلم و محسس در آن روز گذشته
مورچه بزک بود همان جا که دیدیم
گفتند که کج بود همه مقصد راهت
گفتش که درسته ! در بحث به شما عقل ندیدیم .
باز هم در آرند به سالی دگر از چمدانها کفنها
هر روز گذارند میتینگ ا بگویند که دیدیم .
باشد متنوع در این ملک پر ازنفت
امروز ببیند و فردا بگویند که ندیدیم
خواهند ببیند و خواهند که نبیند
مائیم که به آنها که هیچ چیز ندیدیم که ندیدیم
با سلام به تمام دوستان گرامی این یک پست
دو قسمتی است یک پست دو پوسته که پشت سر هم ارسال شده .
................................................
کردان وزیر کشور در نامه ای به رئیس جمهور
از مطلع شدنش از تقلبی بودن مدرک دکترا اضحار
اطلاع نمود و گفت خودم این مسئله را پی گیری می کنم .
کردان در دادگاه ::
جناب قاضی ریاست محترم دادگاه و نماینده
مدعی العموم جناب دادستان جناب وکیل
آقای رئیس جمهور و بقیه حضار گرامی .
من از ایشان شکایت دارم .
اونها :: از کی شکایت داری ؟؟؟
کردان :: از این
اونها :: از کی ؟؟؟
کردان ::: از نماینده دانشگاه آکسفورد .
قاضی::: میشه یه کم توضیح بدید .
کردان :: یک بار سر ناصر خسرو قدم می زدم و داشتم
زمزمه می کردم . نمره بیست کلاس را نمی خام
بهترین پست مقام را نمی خام . و همین طور که
قدم می زدم که در فکر در فکر این بودم که
یکی حلقه به در زد بله دیدم یکی داره نگاه می کنه
که نگاهش هم با همه فرق داره داشت دارو و نوار کاست
غیر مجاز و سی دی های مهمانی خصوصی را می فروخت
&nb